Monday, Aug 15th, 2011 ↓
خیلی خسته‌ام رییس. خسته از تنها سفر کردن، تنها مثل یه چلچله زیر بارون. خسته از اینکه هیچ وقت رفیقی نداشتم پهلوم باشه و ازم بپرسه از کجا اومدم، به کجا میرم یا چرا؟! انقدر خسته‌ام از اینکه آدما همدیگه رو اذیت میکنن، خسته از تمام دردهایی که تو دنیا حس میکنم و میشنوم. هر روز دردهام بیشتر میشه. درد تو سرم مثل خرده‌های شیشه ست، تمام مدت. می تونین بفهمین؟

خیلی خسته‌ام رییس. خسته از تنها سفر کردن، تنها مثل یه چلچله زیر بارون. خسته از اینکه هیچ وقت رفیقی نداشتم پهلوم باشه و ازم بپرسه از کجا اومدم، به کجا میرم یا چرا؟! انقدر خسته‌ام از اینکه آدما همدیگه رو اذیت میکنن، خسته از تمام دردهایی که تو دنیا حس میکنم و میشنوم. هر روز دردهام بیشتر میشه. درد تو سرم مثل خرده‌های شیشه ست، تمام مدت. می تونین بفهمین؟